پاسخ يك دانشجو: " يك نخ بلند به گردن فشارسنج ميبنديم و آن را از سقف ساختمان به سمت زمين ميفرستيم. طول نخ به اضافه طول فشارسنج برابر ارتفاع آسمانخراش خواهد بود.
اين پاسخ ابتكاري چنان استاد را خشمگين كرد كه دانشجو را رد كرد.
دانشجو با پافشاري بر اينكه پاسخش درست است به نتيجه امتحان اعتراض كرد. دانشگاه يك داور مستقل را براي تصميم درباره اين موضوع تعيين كرد.
داور دانشجو را خواست و به او شش دقيقه وقت داد تا راه حل مسئله را به طور شفاهي بيان كند تا معلوم شود كه با اصول اوليه فيزيك آشنايي دارد. دانشجو پنج دقيقه غرق تفكر ساكت نشست. داور به او يادآوري كرد كه وقتش درحال اتمام است. دانشجو پاسخ داد كه چندين پاسخ مناسب دارد اما ترديد دارد كدام را بگويد.
وقتي به او اخطار كردند عجله كند چنين پاسخ داد:
ادامه مطلب
که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
ادامه مطلب
دوم آنگاه که دیدم در برابر راست قامتان جست و خیز می کند.
سوم آنگاه که در گزینش میان سخت و آسان آزاد بود و آسان را برگزید.
چهارم آنگاه که گناهی انجام داد و سپس خود را دلداری داد که دیگران نیز همگی چون او گناه می کنند.
پنجم آنگاه که از سستی خویش رنجها دید و بردباری اش را نشان توانمندی اش شمرد.
ششم آن زمان که زشت چهره ای را خوار شمرد ، حال آنکه چهره ای از نقابهای خود او بود .
هفتم آن زمان که به ستایشی زبان گشود که سزاوار نبود و اندیشید که کار نیکویی انجام داده است.
صدای سخن عشق - جبران خلیل جبران
هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند ...
هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند !
با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره
سعی کرد او را نیش بزند !
مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟!
هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند. طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من
عشق ورزیدن ...
چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است
دست بکشم ؟!
هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر دیگران نیشت بزنند ...
ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل!
یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید.
ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود.
اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیری نپایید
صاحب رستوران به محکمه شکایت برد و از ملای مسجد خسارت خواست !
ملا و مومنان چنین ادعایی را نپذیرفتند !
قاضی دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلویی صاف کرد و گفت : نمی دانم چه بگویم ؟! سخن هر دو را شنیدم :
یک سو ملا و مومنانی هستند که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند !
و سوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد …!
در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایدهای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته، محروم میكند.
در 30 سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است كه خود میسازد.
ادامه مطلب
توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد : "دربــــــــست". نگاه معنی دار و اعتراض های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه 6000 تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری 1500 تومن میافتاد درحالی که کرایه خط فقط 550 تومن بود. به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن و به اصطلاح همون جلسات همیشگی در تاکسی شروع شد.
ادامه مطلب
به یمن ظرفیت مبارزاتی و جمعیت زیاد این کشور، تجاوز به ایران هیچ شباهتی به جنگ ماجراجویانه اسرائیل با عراق و یا سوریه ندارد. جنگی خونین به ناگزیر درخواهد گرفت. ما نمیتوانیم هیچ شکی در این باره داشته باشیم.
ادامه مطلب
آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند
آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند
آدم هاي بزرگ درد ديگران را دارند
آدم هاي متوسط درد خودشان را دارند
آدم هاي كوچك بي دردند
ادامه مطلب
آيا شما از جمله افرادی می باشيد که به ظاهر افراد و نحوه برخورد آنان بسيار اهميت داده و با طرح صرفا" يک سوال از حانب آنان، هر آنچه را که در ارتباط با يک موضوع خاص می دانيد در اختيار آنان قرار می دهيد ؟ رفتار فوق گرچه می تواند در موارد زيادی دستاوردهای مثبتی را برای شما بدنبال داشته باشد، ولی در برخی حالات نيز ممکن است چالش ها و يا مسائل خاصی را برای شما و يا سازمان شما، ايجاد نمايد. آيا وجود اينگونه افراد در يک سازمان مدرن اطلاعاتی ( خصوصا" سازمانی که با داده های حساس و مهم سروکار دارد ) نمی تواند تهديدی در مقابل امنيت آن سازمان محسوب گردد ؟ به منظور ارائه اطلاعات حساس خود و يا سازمان خود از چه سياست ها و رويه هائی استفاده می نمائيد ؟ آيا در چنين مواردی تابع مجموعه مقررات و سياست های خاصی می باشيد ؟ صرفنظر از پاسخی که شما به هر يک از سوالات فوق خواهيد داد، يک اصل مهم در اين راستا وجود دارد که می بايست همواره به آن اعتقاد داشت : " هرگز اطلاعات حساس خود و يا سازمان خود را در اختيار ديگران قرار نداده مگر اين که مطمئن شويد که آن فرد همان شخصی است که ادعا می نمايد و می بايست به آن اطلاعات نيز دستيابی داشته باشد .
يک حمله مهندسی اجتماعی چيست ؟
ادامه مطلب
سی ثانیه پای صحبت آقای برایان دایسون مدیراجرائی اسبق در شرکت کوکاکولا
هیچ وقت از ریسک کردن نهراسیم، چرا که به ما این فرصت را خواهد داد تا شجاعت را یاد بگیریم.
فرض کنید زندگی همچون یک بازی است .
قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید.
جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند.
پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین ، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد ،
اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند.
او در ادامه میگوید :
آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده ، سلامتی ، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.
داستان آهنگري را بخوانید که پس از گذراندن جواني پر شر و شور تصميم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال ها با علاقه کار کرد، به ديگران نيکي کرد، اما با تمام پرهيزگاري، چيزي درست به نظر نمي آمد. حتي مشکلاتش مدام بيشتر ميشد. يک روز عصر، دوستي که به ديدنش آمده بود، از وضعيت دشوارش مطلع شد. گفت :" واقعاً عجيب است، درست بعد از اينکه تصميم گرفتي مرد خداترسي شوي، زندگي ات بد تر شده. نميخواهم ايمانت را ضعيف کنم، اما با وجود تمام تلاش هايت در مسير روحاني، هيچ چيز بهتر نشده." آهنگر بلافاصله پاسخ نداد: او هم بار ها همين فکر را کرده بود و نفهميده بود چه بر سر زندگي اش آمده. اما نميخواست دوستش را بي پاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن، و سرانجام پاسخي را که ميخواست يافت.
ادامه مطلب
در قسمت Run عبارت gpedit.msc رو وارد كنيد. در پنجره باز شده از ليست سمت چپ در زير مجموعه User Configuration وارد بخش Administrative Templates شويد و زير شاخه System را انتخاب كنيد. در ليست سمت راست گزينه Turn off Autoplay رو پيدا کرده دابل كليك كنيد. در پنجره باز شده گزينه Enabled و از ليست Turn off Autoplay on گزينه All Drives رو انتخاب كنيد. و دكمه ok رو بزنيد. حالا Autorun غير فعال شده.
نكته: هنوز هم با دابل كليك كردن روي سي دي Autorun اون اجرا ميشه براي اينكه Autorun اجرا نشه به جاي دابل كليك بايد راست كليك كنيد و از منوي باز شده گزينه Open رو انتخاب كنيد.
یکی از راهکارهای ارتقای حفاظت و امنیت ایجاد اسم رمز دو مرحلهای است، این اسم رمز یک امکان جدید در تنظیمات گوگل است. این اسم رمز کاربر را قادر میسازد درصورت هک شدن با استفاده از اسم رمز دو مرحلهای هویت خود را اثبات کند. در واقع در ایجاد این اسم رمز به نوعی از اسم رمزهایی که برای عملیات بانکی اینترنتی استفاده میشود الهام گرفته شده است.
تنظیمات مرتبط با اسم رمزهای دومرحلهای ممکن است کمی دشوار و پیچیده بهنظر برسد، اما اگر همین چند گام را با دقت بردارید، پس از آن میتوانید مطمئن باشید که امکان هک کردن و در اختیار گرفتن اکانت گوگل شما دیگر وجود نخواهد داشت.
ادامه مطلب
مردی
در کنار ساحل دورافتاده ای قدم میزد. مردی را در فاصله دور می بیند که مدام خم میشود و چیزی را از روی زمین بر میدارد و توی اقیانوس پرت
میکند. نزدیک تر می شود، میبیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می افتد در آب میاندازد.
- صبح بخیر رفیق، خیلی دلم می خواهد بدانم چه می کنی؟
- این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم. الآن موقع
مد دریاست و این صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب
نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد.
- دوست من! حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل هزاران
صدف این شکلی وجود دارد. تو که نمیتوانی آنها را به آب برگردانی خیلی
زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست. نمی بینی کار تو هیچ فرقی در
اوضاع ایجاد نمی کند؟
مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و
به داخل دریا انداخت
و گفت : "برای این یکی اوضاع فرق کرد."
گاه یک تصویر چقدر زیبا می تواند، مفاهیمِ عمیق فلسفی و معرفت شناسی را نشان دهد.
نظریه «عینک ذهن» کانت، همه تلاشش را کرده تا همین نکته کاریکاتور را توضیح دهد.
قصه ی این کرگدن، قصه ی ماست؛

ادامه مطلب
- ١٠ جعبه قند داریم.
- هر جعبه از ١٠٠٠ حبه قند تشکیل شده.
- وزن هر حبه قند ١٠ گرمه.
این وضعیت در همه جعبهها همین طوریه ولی فقط یکی از جعبهها حبههایی با وزن ٩ گرم داره.
یه ترازو داریم که یک بار مصرفه. یعنی فقط میشه یه بار با اون وزن کرد و بعد امكان وزن كردن با اون نيست.میخوایم با استفاده از این ترازو و تنها با یک بار وزن کردن بفهمیم کدوم جعبه وزن کمتری داره.(از حبه قندهای ٩ گرمی پر شده)؟؟
چه راه حلي پيشنهاد مي كنيد؟
مطمئن باشيد جواب داره و شوخي نیست .....
جواب معما رو در ادامه مطلب بخونيد
ادامه مطلب
بازهم شب شده است من و دلتنگی و باد وسکوتی مبهم
وچراغی که لب پنجره است....
ادامه مطلب
مردي با اسب و سگش در جادهاي راه ميرفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقهاي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدتها طول ميكشد تا مردهها به شرايط جديد خودشان پي ببرند. پياده روي درازي بود،تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق ميريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز ميشد و در وسط آن چشمهاي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه بان كرد و گفت: "روز بخير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟" دروازهبان: "روز به خير، اينجا بهشت است."
"چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنهايم."
دروازه بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "ميتوانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان ميخواهد بنوشيد."
- اسب و سگم هم تشنهاند.
نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است."
ادامه مطلب

